امروز : دوشنبه, ۰۲. ارديبهشت ۱۳۹۸
سیلاب اشک در اردوگاه PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط Administrator   
شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۰۵:۴۴

یک آرمی درست کرده بودیم که به عنوان مهر از آن استفاده می کردیم و طرح آن، کلمه ی ایمان بود. کارهای زیادی می شد. سخنان امام را می نوشتند و تصویری از امام کشیده بودند که این تصویر، با سخنان گهربار ایشان کشیده شده بود. از روزنامه های خارجی، خبرها را می خواندیم. یک روز بچّه ها شور و شوق خاصی داشتند. گفتم: "چی شده؟"




گفتند: "می خواهند صدای حضرت امام را پخش کنند!"


سالها بود که صدای ملکوتی آن بزرگمرد تاریخ را نشنیده بودیم. همه مشتاقان در انتظار شنیدن کلامش بودند. هنگامی که حضرت امام سخن گفتن را شروع کردند، گریه به بچه ها امان نداد و اگر بعثی ها به سرعت صدای امام را قطع نمی کردند، شاید سیلاب شور بچه ها، فضای اردوگاه را در برمی گرفت.


راوی: آزاده خسرو مختاری پور


انتهای متن/ک

منبع: سجاد

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید