امروز : يكشنبه, ۰۱. ارديبهشت ۱۳۹۸
وقتی دشمن خوشحال مان کرد PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط Administrator   
سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۰۶:۰۲

از پنجره های آسایشگاه بالا می دیدیم که سربازان عراقی بچه ها را کتک می زدند و دور تا دور اردوگاه نیز سربازان مسلح ایستاده بودند. تا در صورت لزوم تیراندازی کنند.





خواسته یا نا خواسته شروع کردیم به گفتن تکبیر، به طوری که کم کم صدای تکبیرمان همه جا را فراگرفت. عراقی ها در حالی که از تکبیر گفتن ما ناراحت بودند ارشدها را داخل اردوگاه کردند.


یک دفعه دیدیم بیست تا سرباز عراقی وارد آسایشگاه ما شدند و شروع کردند به فحش دادن که یک ایرانی- او بعد ها به نیروهای عراقی پناهنده شد- آنها را ترجمه می کرد.


نکته جالب اینجا بود که همه ما نگران بودیم که آیا مسئولین جمهوری اسلامی هنوز ما را راسخ به اسلام و انقلاب اسلامی می شناسند یا نه؟ که دیدیم سرگرد عراقی گفت: "همه شما به خمینی می مانید و عمل شما مانند عمل خمینی است." همین حرف باعث خوشحالی و امید بچه ها شد، که توانسته بودند چنین حرفی را از زبان دشمن خود بشنوند.


راوی: آزاده حسین مصطفوی


انتهای متن/ک

منبع: سجاد

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید