امروز : پنجشنبه, ۲۶. مهر ۱۳۹۷
شهيد پيراينده PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط Esfehan   
سه شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۴۱

سال‌ها بود كه انتظارش را مي‌كشيدند. همان سال‌هايي كه در اندوه‌هاي انبوه و شادي‌هاي اندك كنار هم بودند. شايد تنها دلخوشي‌شان همان كنارهم بودن، بود. هم‌نفسي با مرداني كه از جنس دين و غيرت خودشان بودند و پابه پاي همديگر براي حفظ آرمان‌هايشان مقاومت مي‌كردند.

بعد از دو سال از پذيرش قطعنامه، حالا ديگر اين خبر به گوششان رسيده بود. خبر آزادي و بازگشت به ميهن. مي‌دانستند كه ديگر وقت تحقق آرزوهاست اما...

موقع برگشتن ديگر جمع‌شان، جمع نبود. جاي خالي رفيقاني كه به كيد و مكر عده‌اي وطن‌فروش و جاسوس به شهادت رسيده‌ بودند، خيلي خوب احساس مي‌شد. نمي‌توانستند بپذيرند كه با گذشت از خون دوستانشان به همراه همان جاسوسان به وطن بازگردند.

اسرا تصميم‌شان را گرفتنده بودند. تصميم تنبيه و دادن درس عبرتي به خائنين وطن‌فروش.

حسابرسي در جمعه موعود شروع شد. درگيري كه شدت گرفت، صدايش به گوش عراقي‌ها هم رسيد. در حاليكه اسرا با دستان خالي از جاسوس‌ها انتقام مي‌گرفتند ، عراقي‌ها دست به اسلحه شدند.

طولي نكشيد كه پيكر خونيني از روي همان دست‌هاي خالي عبور داده شد.

شليك گلوله‌ها آخرين شهيد اسارت را رقم زد: حسين پيراينده.

ياران من جان بر سر باور نهادند

بر خط ايمان دست و پا و سر نهادند

ياران من در بزم خون ساغر گرفتند

صهباي نور از ساقي باور گرفتند

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید