امروز : چهارشنبه, ۳۰. آبان ۱۳۹۷
شهيد لشگري PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط Esfehan   
سه شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۴۹

18 سال گذشته است.

از آخرين روزي كه پشتِ فرمان هواپيما، در خاك عراق عمليات نظامي انجام ‌مي‌داد؛ از اولين روزي كه به عنوان اسير پا به خاك كشور غاصب عراق گذاشت؛ از روزهاي غريب زندان ابوغريب؛ از روزهايي كه با ديگر خلبانانِ اسير، روزگار اسارت را مي‌گذراند و از روزهايي كه مجبور شد تا بدون حضور ديگران روزگار اسارت را بگذراند.

18 سال گذشته است.

از روزهايي كه به تنهايي طعم تلخ اسارت را مي‌چشيد، از روزهايي كه همه برمي‌گشتند و او مي‌ماند، از روزهاي مقاومت در برابر پيشنهادهاي وسوسه‌انگيز دشمن و از روزهايي كه اميد آزادي ديگر به يك توهم تبديل شده بود.

18 سال گذشته است.

سال‌ها قبل همة اسرايي كه در كنارش بودند، بازگشته‌اند و حالا او آخرين بازمانده‌اي است كه با زخم‌هاي كهنه، قدم به خاك ايران مي‌گذارد. ديگر او مي‌توانست به خوبي قد رشيد پسرش را برانداز كند، پسري كه در آخرين ديدارش كودكي بيش نبود و در اين ديدار دانشجوي سال اول «دندانپزشكي» است.

حالا او مانده بود و 18 سال خاطره. دردهايي كه گرچه در كنار خانواده سعي در فراموشي‌اش داشت، اما گويي خاطره‌هاي پردرد هزگز او را فراموش نمي‌كردند. آنقدر كه سعي داشتند تا بلنداي شهادت هم‌دوشش باشند.

فاطمه‌زهرا حاتمي

 

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید