امروز : پنجشنبه, ۲۶. مهر ۱۳۹۷
بار امانت / دلنوشته PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط Esfehan   
سه شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۵۵

هيچ كس نمي‌دانست چه مي‌شود. شايد براي همه شهادت آسانتر از اسارت بود. البته خيلي‌ها هم به آرزويشان رسيدند. همان‌هايي كه در ابتداي اسارت به رگبار بسته شدند، يا آن‌هايي كه زير بار شكنجة بعثي‌ها حتي تا اردوگاه هم دوام نياوردند و يا آن‌هايي كه آنقدر با زخم كهنة جبهه و جنگ‌شان ساختند تا سرانجام مظلومانه در ديار غريب جان باختند. آن روزها ما مانده بوديم و داغ فراغ دوستان شهيدمان. ما مانده بوديم و به دوش كشيدن بار سنگيني كه از مقاومت‌شان به همراه داشتيم. پيام‌هايي كه بايد با سلامت به ايران مي‌رسيدند. به دست جواناني كه اكنون مي‌بايست با پرچم افتخار و پيروزي كه نشان از ريخته‌ شدن خون‌هايي پاك دارد، غيورمردانه در امتداد راه شهداي غريبمان پيش بروند.

باشد كه بار امانت را به سلامت به منزل برسانند.

فاطمه‌زهرا حاتمي

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید