امروز : دوشنبه, ۰۱. بهمن ۱۳۹۷
گفتگو با آزاده سرافراز دکترمحمدجواد فاضلی نیا از ازادگان آبادان PDF چاپ نامه الکترونیک
نوشته شده توسط موسسه پیام آزادگان خوزستان   
چهارشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۷ ساعت ۰۶:۱۳

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی پیام آزادگان؛

آزاده سرافراز دکترمحمدجواد فاضلی نیا اصالتا آبادانی است بنابراین ازهمان آغازین روزهای جنگ تحمیلی، او نیز به همراه مردم شهرش برای دفاع از خاک سرزمینش  دربرابر هجوم دشمن بعثی قدعلم می کند و عاقبت درسال ۱۳۶۱یک روز پس از آزادسازی خرمشهر به دست دشمن اسیر می شود و اسارت ۸ساله او رقم می خورد.

 

اما او از اردوگاه های بعثی برای رشد معنوی خود بهره ها می گیرد و با تعالیم دینی و قرآنی که از قبل آموخته بوده به یاری دیگر آزادگان می شتابد و پس از آزادی و بازگشت به میهن نیز با ادامه تحصیل و تشکیل زندگی ادامه مسیر می دهد.

وی هم اکنون عضو هییت علمی دانشگاه فرهنگیان خوزستان - پردیس اهواز و مدرس مدعو معارف اسلامی دانشگاه شهید چمران اهواز، مسئول دفتر پیام آزادگان استان خوزستان، عضو شورای مشورتی  ایثارگران در استاندار است و همچنین همکاری با مدیرکل و معاون بنیادشهید و امورایثارگران استان خوزستان درخصوص آزادگان و ایثارگران و نشست های هفتگی و ماهانه با آزادگان استان خوزستان از سوابق درخشانی است که این آزاده سرافراز درکارنامه پرافتخار خود دارد.



پیام آزادگان: شرایط شما در آغاز جنگ چگونه بود؟

ما در آبادان زندگی میکردیم و من بیست سال داشتم که جنگ آغاز شد قبل از آن و پس از انقلاب، ابتدا در کمیته انقلاب و سپس واحد فرهنگی جهاد و پس از آن بعنوان مسئول واحد فرهنگی هیئت واگذاری زین فعالیت داشتم که با شروع جنگ، نیروهای این هیئت تبدیل به مرکزی مسلح به نام ستاد نوار مرزی شد که وظیفه اش مسلح کردن شوراهای روستایی بود جهت دفاع از مناطق مرزی که امکان نفوذ دشمن وجود داشت. در آن زمان کمی یسن ارتش و سپاه اختلاف نظر وجود داشت و این ستاد که امکانات خود را از ارتش میگرفت و با سپاه هم همکاری داشت یا باید زیر نظر سپاه فعالیت خود را ادامه میداد و یا باید منحل میشد، لذا پس از آن بنده ناچار به خدمت سربازی رفتم و قید پیوستن به سپاه را به دلیل فوق زدم.

 

پیام آزادگان: درخصوص چگونگی اسارت خودتان هم توضیحاتی را می فرمایید؟

یک روز پس از آزادسازی خرمشهر اعلام کردند عملیاتی به سمت شلمچه و به سمت رودخانه "خین" باید انجام بگیرد. شب که عملیات آغاز شد تا دیروقت به سمت نهر "خین" پیشروی می کردیم که حدفاصل بین ایران و عراق بود.  ساعت ۳یا۴ سحر بود که به آن منطقه رسیدیم غافل از این که دوسه ساعت قبل از آن دستور عقب نشینی صادر شده بود و نیروها به عقب برگشته بودند. ما از نخلستان ها به دشت گسترده ای رسیده بودیم که عراقی ها نخل ها را کنده بودند. ما پشت نهر کمین کرده بودیم بدون توجه به  این که فردا صبح که آفتاب زد، دشمن از پشت راه ما را بسته بود. نیروهای ما هم یک عده برگشته بودند، یک عده هم  مثل ما که یا زخمی بودند و یا سالم وعده ای که فکر می کردند باید هنوز در آنجا بمانند و حدفاصل ایران و عراق را نگه بدارند در محاصره دشمن زمین گیرشدیم و به اسارت درآمدن که یکیشان هم من بودم.

 

پیام آزادگان: در آن لحظه چه حسی داشتید؟

قطعا زمانی که فرد در جبهه است و یا در جنگ شرکت می کند بیشتر به شهادت می اندیشد که یک آن ممکن است تیر و یا ترکشی به او اصابت کند کمتر به اسارت فکر میکند. زیرا در اطراف ما افرادی بودند که با یک گوله و یا یک ترکش به شهادت می رسیدند. خاطرم هست گلوله ای به پیشانی یکی از بچه ها کنارم خورد و به شهادت رسید. این احتمالات را مدنظر داشتیم ولی اسارت را کمتر کسی فکر می کرد و یا اگر هم فکر می کرد در آخرین مراحل بود. این شد که وقتی اسارت پیش می آمد فرد قطعا شوکه می شد که حتی توصیف آن لحظه هم غیرممکن هست.

 

پیام آزادگان: اسارت شما چه مقدار طول کشید؟

از سوم خرداد ۱۳۶۱ تا ۲۷ مرداد ۱۳۶۹

 

پیام آزادگان: در ادامه اسارت چه اتفاقی افتاد؟

ما را مدتی در پادگان "تنومه" در نزدیکی شهر بصره نگهداری کردند و بعد هم به استخبارات بغداد منتقل کردند. همزمان با ما  آن ۲۳نفرمعروف که شرح حال آنان در کتاب "آن ۲۳نفر" آمده است را هم درآنجا نگهداری می کردند. پس از بازجویی های فراوان ما را به اردوگاه "الانبار" شهر رمادیه منتقل کردند. آذرماه ۱۳۶۲مجدد ۱۵۰ نفر از ما را جداکردند و به اردوگاه موصل منتقل کردند.

 

پیام آزادگان: از منظر شما، موصل چگونه اردوگاهی بود؟

درسال ۱۳۶۰ و ۱۳۶۱ دو اردوگاه وجود داشت. یکی اردوگاه الانبار در استان رمادیه که اسرای قدیمی را در آنجا نگهداری می کردند که بلوکی بود. سه بلوک که هربلوک دارای دوطبقه و هر طبقه ۴ آسایشگاه داشت. اردوگاه الانبار که درسال ۱۳۶۱ ما را به آنجا انتقال دادند اردوگاهی بود که یک قاطع آن مخصوص افسران و خلبانان ایرانی بود و طبقه زیرین آن بیمارستان بود که مجروحان عملیات ها را در آنجا نگهداری می کردند. یک قاطع هم خاص بسیجی ها بود و یک قاطع هم مخصوص ارتش و سربازان که اسرای عملیات های بستان، شیاکوه کردستان، فتح المبین و بیت المقدس  که در سال ۶۰ و ۶۱  به همراه زخمی ها به اسارت گرفته بودند را در آنجا نگهداری می کردند. رمادی هم به همین صورت بود منتها کمی دورتر از اردوگاه موصل بود که در آن اسرای قدیمی تر و اسرای شخصی و یا مردم غرب خوزستان  و یا اسرایی که در کردستان سال ۵۹ اسیر گرفته بودند را در این اردوگاه نگهداری می کردند که ما برای اولین بار حاج آقا ابوترابی را در اردوگاه موصل کوچک که ابتدا ۴ و بعد موصل ۳ نامیده شد زیارت کردیم.

 

پیام آزادگان: دیدار ایشان برای شما چگونه میسر شد؟

سال ۶۰ ایشان را به اردوگاه الانبار منتقل می کنند زمانی که ما را به اردوگاه الانبار منتقل کردند ایشان را سال ۶۱ از آن اردوگاه برده بودند و ما از دیدار ایشان محروم شدیم. اما تعریف و وصف سجایای این روحانی جلیل القدر را بسیار شنیده بودیم. حسرت زیارت ایشان به دل مان بود تا اینکه آذرماه ۶۲ که ما را به همراه ۱۵۰ نفر دیگر به موصل کوچک منتقل دادند، چند تن از دوستان ایرانی که به دیدن ما آمدند گفتند که حاج آقا که در این اردوگاه است بچه ها خوشحال شده و گویی پر در آورده باشیم که بالاخره ما را به اردوگاهی آوردند که بتوانیم حاج آقا را زیارت کنیم و در محضرشان  و از انوار قدسی شان کسب فیض نماییم. برخلاف این که همیشه ما را کتک می زدند آن شب ما را کتک نزدند و ما ۱۵۰ نفر را در آسایشگاه های مختلف تقسیم کردند و دوستان آزاده ما را تحویل گرفتند. یک سری از بچه ها را از قبل می شناختیم از دیدنشان خوشحال شدیم. صبح که عراقی ها برای آمارگیری بچه ها را بیرون از آسایشگاه بردند بچه ها آسایشگاهی را نشان دادند و گفتند حاج آقا در این آسایشگاه هستند. پس از آمارگیری آزادباش دادند همه دوستان با هم برای دست بوسی ایشان خدمتشان رسیدیم و توفیق دیدار و زیارت ایشان نصیبمان شد. البته این سعادت تا بهمن و اسفند سال ۶۲ یار ما نبود چرا که با عملیات خیبر اردوگاه موصل کوچک را عراقی ها منحل کردند و ۱۵۰ نفر را به اردوگاه دیگری بردند و متاسفانه ما از ایشان دور شدیم. در همان ۳ و یا ۴ ماه اولی که خدمتشان بودیم از دیدن ایشان و قدم زدنشان هم لذت می بردیم. بچه ها برای دیدار ایشان از هم سبقت می گرفتند تا با ایشان قدم بزنند و از نصیحت های ایشان بهره ببرند. در موصل ۳ در این چندماه که درمحضر ایشان بودیم ایشان درس هایی از نهج البلاغه را برای عده ای تفسیر می کردند که آنها هم درس های فراگرفته را برای عده دیگر منتقل می کردند.البته مجدداَ حدود سال ۶۳ در اردوگاه موصل ۱(بزرگه) حاج آقا را نزد ما آوردند که چند سال در این اردوگاه در خدمت ایشان بودیم.

 

پیام آزادگان: آموزه های حاج آقا ابوترابی بیشتر در چه موضوعاتی بود؟

سرلوحه درس های ایشان بیشتر اخلاق و معنویت بود. توصیه به قرآن و توسل به توجه به ائمه اطهار (ع)، توصیه به محبت و برادری نسبت به یکدیگر حتی افرادی که پشتوانه اعتقادی و انقلابی بالایی هم نداشتند و یا اینکه مسلمان هم نبودند و جزو اقلیت های دینی محسوب می شدند و یا علی الهی بودند. توصیه  حاج آقا این بود همانگونه که با برادر دینی خود رفتار می کنید با آنها هم رفتار کنید، احترام کنید و درخدمتشان باشید مبادا اسارت بر آنان سخت بگذرد.حاج آقا فرقی بین هیچکدام از اسرا قایل نبودند و تاکید داشتند همه به عنوان هموطن ایرانی باید به یکدیگر احترام بگذارند و افراد را صرفاً براساس ارزش های دینی و سابقه جبهه و جنگ نسنجیم.

 

پیام آزادگان: از فعالیت های اردوگاهی خودتان هم لطفا بگویید؟

خدا را شاکرم که به خاطر سواد قرآنی که داشتم سال اولی که در اردوگاه الانبار بودیم توانستیم یک مقدار فعالیت قرآنی نحج البلاغه با دیگر دوستان داشته باشیم. از جمله ترجمه تحت اللفظی قرآن کریم را با بچه ها آغازکردیم و پس از آن که از صلیب سرخ تقاضای نهج البلاغه کردیم و برای اولین بار چند جلد نهج البلاغه که البته تعداد آن کم و محدود بود به اردوگاه آورده شد که شرح مرحوم صبحی صالح بود و متن آن عربی بود. ما با دوستان و دست اندرکاران توانستیم آنها را بین آسایشگاه های دیگر تقسیم کنیم  و شروع به دایرکردن کلاسهای ترجمه تحت الفضلی نهج البلاغه که در ابتدا با کلمات قصار و حکمت های پایانی نهج البلاغه بود  کارمان را آغاز کردیم. بعدها که  ما را به موصل کوچک انتقال دادند بازهم همین برنامه را در آنجا از سرگرفتیم وآموزش های نحج البلاغه توسط حاج آقا به برخی از دوستان ادامه داشت و بعدها که ما را به موصل یک و دو هم انتقال دادند این برنامه را ادامه دادیم. در اواخر اسارت که ما را به موصل یک و یا همان موصل خیبری ها بود، انتقال دادند بنده چهارسال آخر اسارتم را در آنجا گذراندم بحمدالله در آنجا هم وظیفه ام را انجام می دادم. در کنار آن گاهی درس تاریخ اسلام را داشتم و گاهی هم در کنار این فعالیت ها، کار فرهنگی داشتیم.

 

پیام آزادگان: آزادی تان چه زمانی اتفاق افتاد؟

در ۲۶ شهریور ماه ۱۳۶۹ با آزادی ۱۰۰۰ نفر از اولین گروه اسرا موصل که از اسرای قدیمی تر کار مبادله شروع شد، ما جزو دومین گروه هزارنفری بودیم که مبادله شدیم و در تاریخ ۷ مردادماه ۱۳۶۹ از اردوگاه موصل خارج شدیم. ابتدا ما را به بغداد آوردند و  از مرز قصرشیرین به هزارنفر اول ملحق شدیم و هر دو گروه باهم وارد خاک ایران شدیم. سه روزی را در یکی از پادگان های منطقه گیلانغرب قرنطینه بودیم و  از آنجا افراد را به استان های خود اعزام کردند که بنده به شوق زیارت مزار شریف امام و دیدار با رهبری همراه با دوستن آزاده تهرانی به آنجا رفتم.

 

پیام آزادگان: با شنیدن خبر آزادی، چه حسی داشتید؟

همانطور که اسارت ما را شوکه کرده بود و درعالم بی احساسی سیر می کردیم از خبر آزادی هم همانقدر شوک زده شده بودیم زیرا به یکباره از بلندگوهای اردوگاه اعلام شد که صدام به رییس جمهور شما (مرحوم هاشمی رفسنجانی) نامه داده و اعلام کرده که آماده  تبادل اسراست و از همین فردا هزارنفربه ایران می فرستد.این خبر که اعلام شد فردا اولین گروه از موصل یک، هزارنفری از اردوگاه بردند و فردای آن روز هم به اردوگاه موصل ۲ ما آمدند و اسامی را براساس شماره صلیب خواندند و به سوی مرز ایران حرکت دادند. البته آزادی را همچنان باور نداشتیم تا اینکه در مرز نیروهای سپاه را دیدیم و اتوبوس هایی که منتظر ما ایستاده بودند آنجا بود که کم کم آزادی را باور کردیم. از طرفی هم اتوبوس های عراقی اسرای خودشان را به صف کرده بودند و درحال ورود به خاک عراق بودند اینجا بود که عملا باورمان شد که آزادی مان قطعی است. خیلی از بچه ها روی خاک افتادند و سجده شکر به جا آوردند و با احساسی که واقعا قابل وصف نبود و همه واقعا در پوستشان نمی گنجیدند. هرچه به شهرهای قصرشیرین و کرمانشاه نزدیک می شدیم مردم را می دیدیم که با چه شوقی به استقبال آمده بودند اشک شوق از چشمانمان جاری می شد.

 

پیام آزادگان: پس از بازگشت به ایران چه کردید؟

مدتی کوتاهی گذشت که به خود بیاییم و فهمیدیم که باید درس بخوانیم و ادامه تحصیل بدهیم. ابتدا موقتا در ستاد آزادگان در امور فرهنگی فعالیت داشتم. سپس دانشگاه تهران رشته الهیات پذیرفته شدم. سال ۱۳۷۰ سال پرمشغله ای برایم بود چرا که با ازدواج و تشکیل خانواده، و سپس انتقال از دانشگاه تهران به دانشگاه شهیدچمران اهواز و در ادامه با تدریس دروس دینی، قرآن و عربی در مدارس اهواز مشغول بودم. البته در مقطع کوتاهی هم وارد سپاه شدم و در قسمت عقیدتی سیاسی آن فعالیت کردم و پس از مدتی وارد مراکز تربیت معلم شدم.

 

پیام آزادگان: با توجه به اینکه شما مسئول موسسه پیام آزادگان استان خوزستان هستید، چند آزاده در استان وجود دارد؟

خوزستان حدود ۳۰۰۰ داشت آزاده دارد که البته تعدادی از آنها به شهرهای دیگر کوچ کرده و تعدادی از آنها هم در این دو سه دهه به رحمت خدا رفته اند.

 

پیام آزادگان: مشکلات امروز آزادگان خوزستان چیست؟

عمده مشکلات آزادگان ما همچون مشکل اصلی مملکت معضل بیکاری فرزندان است، که این مسئله در استن خوزستان هم علی رغم منابع و امکانات فراوانی که وجود دارد بیداد می کند و خانواده ایثارگران و آزادگان هم از این قاعده مستثنی نیستند. و  ما در ارتباطی که با این عزیزان داریم همیشه مشکل بیکاری فرزندانشان را مطرح می کنند و مشکلی دیگرکه اخیراً به وجو آمده بحث بیمه تکمیلی عزیزان ایثارگر و آزاده است که متاسفانه بنیاد از مهرماه این بیمه را قطع کرده است ومسئله ای دیگر بحث یکسان سازی پرداخت حقوق  تمامی اقشار ایثارگر است که در گروه های مجازی سرو صدای زیادی به راه انداخته از است این ها از عمده مشکلاتی است که آزادگان استان خوزستان مانند دیگر استان ها با آن دست و پنجه نرم میکنند.

 

پیام آزادگان: با تشکر از حضرتعالی که وقت گرانبهای تان را در اختیار موسسه پیام آزادگان قرار دادید.

من هم سپاسگزارم.

مصاحبه : محمدی

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید